مرتضى راوندى
133
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
از ديوان شاعر انتخاب شده كه عينا نقل مىشود . با هرچه بود انس تو جاى تو همان است * هرچيز هواى تو ، خداى تو همان است كودك مشميه را نشمارد به خويش ، تنگ * دنيا به چشم مردم دنيا حقير نيست از صحبت صوفى منشان سوخت دماغم * اى بادهپرستان ره ميخانه كدام است ؟ نوميدى عاشقان قديم است * مخصوص به روزگار من نيست * * * دولتطلبى دامن دل را مده از دست * شايد كه برون آيد از اين بيضه همايى ناليدن بلبل ز نوآموزى عشق است * هرگز نشنيدم ز پروانه صدايى پياله مىكشم امشب به طاق ابرويى * سبوكشان خرابات عشق را « هويى » ( از رياض العارفين ، ص 68 ) آذر در شرححال او مىگويد : « اصلش از لاهيجان است و در اصفهان نشو و نما يافته و در اواسط عمر به سفر هندوستان رفته و در آنجا اساس ارشاد فروچيده ، در كمال استغنا به خوشى مىگذرانيده و در آنجا فوت شده است ، ازوست : اى واى بر اسيرى كز ياد رفته باشد * در دام مانده باشد صياد رفته باشد شادم كه از رقيبان دامنفشان گذشتى * گو مشت خاك ما هم بر باد رفته باشد آواز تيشه امشب از بىستون نيامد * گويا به خواب شيرين ، فرهاد رفته باشد زهر غم هجران تو به جان گارگر افتاد * اميد وصال تو به عمر دگر افتاد ( از آتشكده آذر ، ص 371 ) شمس الدين سامى مىافزايد : « سرگذشت خود و حوادث و وقايع عصر خويش را با احوال و اوضاع سياسى به قلم شيوايى به نام شرححال نگاشته و با اكثر علوم و فنون آشنايى كامل داشته است ، ديوان مرتب و تأليفات عربى و فارسى دارد . » « 1 » آذر بيگدلى معروف به لطف على بيگ ، شاعر و تذكرهنويس به سال 1134 در اصفهان متولد گرديد . وى معاصر زنديه و نادر شاه بود و پس از مرگ نادر ، در دربار بعضى از بازماندگان صفويه زندگى مىكرد ؛ اثر عمدهاش تذكرهء معروف به آتشكدهء آذر است كه آن را به نام كريمخان زند نوشته است . ديگر از آثارش مثنوى يوسف و زليخا و دفتر نه آسمان ( ترجمهء احوال شاعران معاصرش ) مىباشد . وفاتش در سال 1195 اتفاق افتاد . وى با هاتف و مشتاق و استادان ديگرى كه دورهء بازگشت ادبى
--> ( 1 ) . لغتنامه دهخدا ، شماره مسلسل 48 ، شماره حرف « ح » حديثة - حريف ص 516 و 517 .